پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
365
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
باشيد « 1 » . مدتهاى مديدى است كه از شما يا ديگران هيچگونه خبرى ندارم ؛ زيرا ممكن است اصلا براى من نامهاى ننوشته باشيد و يا نوشته باشيد و به دست من نرسيده باشد ، و در اين صورت مىتوان گفت اين نامهها اكنون در اصفهان هستند ، زيرا اخيرا متوجه شدم يكى از افراد بدنهاد دو - سه دسته كاغذهاى مرا ، كه از حلب مىآوردهاند ، ربوده است . نمىدانم علت دزدى اين كاغذها اطلاع بر اسرار من بوده است ، يا اينكه مىخواستهاند نامههاى روحانيان را بدزدند و چون بستههاى من نيز جزو آنها بوده از بين رفته است . بارى ، از هماكنون دستور دادهام راجع به اين موضوع تحقيق كنند و در صورتى كه خبر صحت داشته باشد ، انتقام خودم و ديگران را كه در معرض اين سرقت واقع شدهاند ، خواهم گرفت و در پايان بايد بگويم كه امروز ديگر خوب بودن به تنهايى كافى نيست ، و هميشه آدمهاى ساده و خوب مورد تمسخر ديگران واقع مىشوند ؛ پس بايد با فرشته فرشته بود و با گرگ گرگ و حتى بدتر . نام صحيح سى و دو قبيلهء قزلباش را متأسفانه نتوانستم به دست بياورم ، ولى در عوض نام صحيح تمام توقفگاههاى خود در ايران و همچنين اسم صحيح افراد و محلهايى را كه از آنها عبور كردهام دستور دادهام نوشتهاند ، تا در نامههاى خود مرتكب اشتباه نشوم . با وجودى كه واقعا نبايد نامهء خود را بيش از اين طولانى سازم ، از ذكر اين نكته نمىتوانم صرفنظر كنم كه به قرار مسموع ، از چندى پيش به اين طرف ، درويش سلطان مصطفى به كمك خليلپاشا ، سردار ترك و خان كفا ، كه از دوستان اوست ، از زندان خلاص شده و دو مرتبه بر اريكهء سلطنت جلوس كرده است ؛ منتهى دربارهء اينكه سردار به قسطنطنيه رسيده است يا نه ، خبر صحيحى در دست ندارم ، و با وجودى كه مىدانم شما ، به علت نزديكى ، از حقايق امور بيش از من اطلاع داريد ، به محض اينكه خبرى در اين زمينه دريافت كردم به اطلاعتان خواهم رسانيد . مىگويند قزلرآقاسى را هم كشتهاند و در اين صورت لابد سلطانه كيوسمه هم ، با وجودى كه فرزندان سلطان احمد هنوز زنده هستند ، وضع نامطلوبى دارد و بايد از همهء آنها نگهدارى كند ، چون سلطان مصطفى علاقهاى به زنان و ميلى به داشتن اولاد ندارد و فقط طالب زندگى در ميان دراويش است ؛ به هر حال مرتبهء اولى كه او بر تخت نشست ، داراى چنين اخلاقى بود و به راستى من هم فكر مىكنم همانطور كه ادعا مىكنند ، او تا حدى
--> ( 1 ) . در اينجا جهانگرد به ذكر نام دوستان و آشنايان و حتى سلمانى خود مىپردازد و براى آنها سلام و دعا و ثنا مىفرستد و از مخاطب خود مىخواهد نام گياهان مورد نياز خود را برايش بنويسد تا آنها را تهيه كند . - م .